تبلیغات
بوی بهار

بوی بهار
زمان شادبودن اكنون است، جای خوشحالی همین جاست. راه خوشحال شدن، خوشحال كردن دیگران است...

تنها نجات یافته کشتی اکنون به ساحل این جزیره دورافتاده افتاده بود.
او
هر روز به امید کشتی نجات ساحل  و افق را به تماشا می نشست . سرانجام خسته و ناامید از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن لختی بیاساید. اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود از دور دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان میرود. بدترین اتفاق ممکن افتاده بود و همه چیز از دست رفته بود. ازشدت خشم و اندوه درجا خشکش زد. فریاد زد: خدایا! چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی ؟"
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک میشد از خواب پرید. کشتی آمده بود تا نجاتش
دهد مرد خسته و حیران بود نجات دهندگان می گفتند: "خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن
کرده بودی ببینیم.

 


[ جمعه 28 مهر 1391 ] [ 18:46 ] [ باران عشق ] [ عاشقانه ها ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

خانه ای ساخته ام...
سایه بانش همه عشق...
زیر پا فرش غرور...
و حصارش همه تكرار صفا...
ما در این جمع لطیف...
لطف و دیدار تو را هم طلبیم...
نویسندگان
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :