تبلیغات
بوی بهار

بوی بهار
زمان شادبودن اكنون است، جای خوشحالی همین جاست. راه خوشحال شدن، خوشحال كردن دیگران است...

کـاریکـلماتـور !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


کاریکلماتور، زبان گویایی‌ است که شوخی می‌کند، می‌خنداند و به طعنه سخن می‌گوید، به ناهنجاری‌ها

و بدی‌ها شلیک می‌کند و گاهی ناملایمات و سختی‌های زندگی را با طنز تلخ بیان می‌کند. دردهای

 اجتماعی را خوب می‌شناسد و هر اتفاق کوچکی را شاید کمی اغراق‌آمیز با نیشخندی کنایه‌دار مورد

توجه قرار می‌دهد و می توان گفت یکی از جلوه‌های زیبای ادب و هنر معاصر است. کاریکلماتور حاصل

پیوند "کاریکاتور" و "کلمه" است. این نامی است که احمد شاملو بر نوشته‌های پرویز شاپور گذاشت.

چون به نظر شاملو، نوشته‌های شاپور کاریکاتورهایی بود که با کلمه بیان شده ‌بود و بقول سهراب گل

هاشم، به بازی با کلمات و شوخی با کلمات هم کاریکلماتور گفته میشود.

کاریکلماتور، مخاطب‌های آگاه و اندیشمند دارد که آنها را با تبسم، به تفکر وادار می‌کند. بسیاری از

جملات طنز در نگاه اول یک شوخی ساده و خنده‌دار به‌نظر می‌رسد ولی اثرات واقعی آن پس از کمی

تفکر و شاید تعجب برای مخاطب آشكار می‌شود. نمونه های کاریکلماتور را می توان در عرصه های

 مختلف خصوصا اجتماعی دید یا شنید و بطورکلی وقتی عاشق طنز باشی و بزرگ‌ترین آرزویت فقرزدایی

از شادی باشد آنوقت است که کاریکلماتور بیشتر برایت شیرین و دلنشین می شود ... کاریکلماتورهای

زیر تقدیم به شما دوستانی که این سبک از طنز تلخ را می پسندید.

- آغاز هر سلام، پایان خداحافظی است.

- زندگی خیلی کوتاه است، ولی آنقدر بلند هست که آن را تباه نکنیم.


- زندگی محبت است و محبت چیزی جز حقیقت نیست.

- اغلب از بی وقتی شکایت می کرد ولی مشکل اصلی او بی هدفی بود.


- دوست هرکس عقل اوست و دشمنش نادانی او.

- آدم خوش بین، شیطان را هم فرشته می بیند.


- وقتی خوابیدم، حقیقت را در خواب دیدم.

- انسان باید انتخاب کند نه اینکه سرنوشت خود را بپذیرد.


- دانش تنها سرمایه ای است که به تاراج نمی رود.

- گوش شنوا زیر بنای مهارت های ارتباطی است.


- دنیا برای آدم های غمگین به کوچکی یک قطره اشک است و برای آدم های

شاد به بزرگی یک لبخند.

- کسانی که دیر قول می دهند، خوش قول ترین مردم دنیا هستند.


- آنچه امروز در دل دارم، ممکن است آرزوی فردایم باشد.

- شاید زیباترین منحنی جهان لبخند باشد.


- اگر برای خواسته هایت تلاش نکنی، مجبوری با داشته هایت بسازی.

- عشق یک خواب شیرین است و ازدواج ساعت شماطه دار.


- فریاد را همه می شنوند، هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است.

- پرنده بی بال با فکرش پرواز می کند.


- اعتبار همه چیز نه در ارزش آنها، که در معنای آن هاست.

- بعضی ها با اینکه خیاط نیستند، اما خوب وصله هایی به آدم می چسبانند !


- زندگی مثل یک تابلو نقاشی است، با این تفاوت که در آن از پاک کن خبری

 نیست.

- هر کس تاوان راهی را می دهد که خود برگزیده است.


- در جزیره رنگ ها هم، همه از دو رنگی متنفر بودند.

- کسی که در ساحل آرزوها گام بر می دارد، بالاخره در دریای رویا غرق

می شود!

- چیزی به نام شکست وجود ندارد، آن چه بدست می آید، نتیجه است و بس.

- ثروتمند کسی نیست که بیشترین را دارد، کسی است که به کم ترین ها نیاز

 دارد.

- از زندگی آن چه لیاقتش را داریم به ما می رسد، نه آن چه آرزویش را داریم.

- وقتی آسمان دلم ابری می‌شود، باران اشک از دیدگانم فرو می‌ریزد.


- عشق‌های امروزی به ماهی کوچکی می‌ماند که باید مواظب بود از دست لیز

 نخورد.

- کار کردن خوب است اما زندگی کردن را نباید فراموش کرد.


- از گذشته بگذر و حال را بساز و به آینده امیدوار باش.

- توی بازار صداقت، گرانی بیداد می کند.


- ظاهرسازها با هر سازی می رقصند.

- به افکار بیدارم قرص خواب دادند.


- به جز سیاستمداران، بنی آدم اعضای یکدیگرند.

- همیشه درست می گویم، اما نمی دانم چرا حق با دیگران است.


- بدون عینک تمام سازها را تار می بینم.

- عجب زمانه ای شده ! گذشت هم درگذشت.


- ارزانترین و زیباترین لوازم آرایش صورت، تلخند است.

- بابا آب داد دیگر افسانه شده، قبر بابا را هم ایزوگام کردند.


- دنبال لولوی نامرد می گشت تا ممه ربوده شده اش را پیدا کند.

- همسر با گذشتی بود، از من هم گذشت.


- بگذارید حقتان را بخورند، مرگ حق است.

- خوش به حال فقیر، یک حرف بیشتر از غنی دارد.


- شاید تفاوت دید من و تو در نمره عینکمان باشد.

- در پایان محکمه، حکم قاضی به دار آویختن عدالت بود.


- از نظر عوام، آزادی یعنی آن طرف دیوار زندان.

- چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن وقتی جماعت خودش هزار رنگ

است.

- گشادی جیب بعضی ها، بزرگتر از سوراخ لایه اُزون است.

- نوک قلم پاچه خوار همیشه چرب است.


- بعضی ها حساب پس می دهند و بعضی ها حق حساب.

- نقاش فقیر، بر بومش خجالت می کشید.


- عدد یک را دست کم نگیرید، یک عمر، یک زندگی، یک انسان!

- بعضی ها رو دست ندارند و بعضی ها زیر دست.


- با اسلحه ای به شکار طبیعت رفتم.

- با یک ریال، دو ریال نمی توان سریال ساخت.


- در بازار سرمایه، کم ضرر کردن یعنی سود کردن.

- شیر بُز بُز قندی شکر نمی خواهد.


- شرکت برق، حتی برای برق کفش هایم هم تعرفه صادر کرد.

- برای باز شدن اشتهایش کلید ساز آورد.

- چون ریاضی بلد نبود، دیگران را آدم حساب نمی کرد.

- دریای غم ساحل ندارد پس بیخودی پارو نزن.


- این روزها مرغ های گوشتی هم تخمی شدند.

- از پررویی ی ِ بی حد ِ تورم پیداست که تخم مرغ هم بزودی جایگزین سکه

می شود.

- ماهی های پرنده عمری پشت میله های آبكی ی دریا حبس خواهند بود.

- آدم ها وقتی به دنیا می آیند برای خودشون گریه میكنند وقتی هم از دنیا

میروند دیگران براشون گریه میكنند.

- سازها زودتر از آدمها كوك می شوند.

- پریز برق دو سوراخ داره، یكیش میگیره و با همدستی با اون یكیش آدمو

می کشه!

- بهترین ترس، ترس از گناه است.

- زندگی ِ باد در سرگردانی سپری میشود.


- در بازی ِ زندگی داور ها هم اخراج می شوند.

- دیدن ِ دریا نگاهی عمیق می خواهد.


- پرنده صعود می كند، اما جاذبه سقوط.

- خدا عمری دلم را پشت ِ میله های سینه ام حبس كرد تا فقط اسیر ِ دل ِ خودم

 باشم.

- یك عمر دلم را پشت قفس ِ سینه ام زندانی كردم تا مبادا دلم اسیر ِ كسی

 شود.

- میوه ی ِ درخت ِ خشكیده هیزم است.


- دود ِ آتش به چشم ِ آسمان می رود.

- سقوط ِ آبشار آبكیست.


- گوركن آرزوی ِ زندگی كردن را به دست خودش به گور می برد.

- تنها ماهی ی داخل تنگ هم از زندگی سیراب شد.


- پزشكی ی ِ قانونی، مرگ ماهی ی ِ درون حوض را، خفگی ِ در آب به دلیل شنا

بلد نبودن اعلام كرد.

- زندگی بدون عشق مثل پیژامه بدون کش است.


- مارمولک مدعی شد که در دوران جوانی تمساح بوده است.

- تجربه نامی ست که انسان روی اشتباهاتش می گذارد.


- دیگران کاشتند ولی ما خریدیم و خوردیم!

- کاکتوس مادرزن گل هاست.


- درخت باردار با تکاندن باغبان فارغ می شود.

- آب که گل آلوده شد، ماهی ها از فرصت استفاده کردند و همدیگر را بوسیدند.


- بعضی ها برای سربلندی دیگران تا کمر خم می شوند.

- خیلی از معتادها تابلو هستند ولی ارزش هنری ندارند.


- معلمی شغلی با کلاس است.

- دسته تبر جزء درختان خائن شناخته شد.


- کاش ماشین زندگی هم دنده عقب داشت !

- وقتی آبله مرغان گرفتم، بیش از همه، از خروس ها وحشت داشتم.


- فقط حرف های استاد ریاضیات حرف حساب بود.

- شیرین ترین بازی ها نامزد بازی است، به شرطی که به ازدواج منتهی شود!


- قبض آب را که دیدم، برق از سرم پرید.

- آن هایی که بلند فکر می کنند هیچ وقت کوتاه نمی آیند.


- بعضی ها با نردبان قدرت، از دیوار حاشا بالا می روند.

- به علت خالی نگه داشتن جیب مردم، جیب بُرها متحصن شدند.


- قیافه ام پاییزی است، اما دلم بهاری.

- همه انسان ها شاعرند، چرا كه روزی غزل خداحافظی را می خوانند.


- هوا مجانی، برف و باران، سرما و گرما مجانی، دیگر چه می خواهیم ؟

- بعضی ها به پای هم پیر می شوند و بعضی ها به دست هم.


- در محضر عشق، شش دانگ دلش را به نام معشوق سند زد.

- بعضی ها در خوابند و بعضی ها قسطی چرت می زنند.


- به لطف شرکت برق، برق چشمانم را مجانی مصرف می کنم.

- بارش باران، رنگ سیاه شب را برد.


- افکارم را با سکوت زندانی می کنم.

- آن قدر به زندگی لبخند زدم که مرا دیوانه پنداشت و ترکم کرد.


- از هم آغوشی آب و آتش، فرزندی به نام خاکستر متولد شد.

- شاید پیش نیاز درس زندگی، یک واحد دروغ باشد.


- برای اینکه احساس خود بزرگی کند، از کوه غرور بالا رفت!

- شاید اتحاد یک نوع ظاهر سازی برای پنهان کردن دشمنی باشد.


- تمام ارزها را در صرافی معامله می کردند، بجز عرض معذرت!

- گاهی احساس دل بالاتر از منطق است.


- كبوتر آزادی از آسمان هفتم تقاضای پناهندگی كرد.

- در بیشتر سفیدی ها یک نقطه سیاه نفس می کشد.


- وقتی قلمم شكست، سانسور با خوشحالی شروع به بشكن زدن كرد.

- بیهوده متاز، مقصد همه خاک است.

- چون گوش شنوایی نیافتم، حرف هایم را می نویسم.

- قند خون مزه تلخی به زندگی می دهد.

- رشته سخن را بدست گرفت و كلاهی نو برای مردم بافت.

- بیشتر اوقات افكارم را با سكوت، سانسور می كنم.

- به غصه هایم خندیدم و دردهایم را به تعصب وا داشتم.

- به دنبال شادی باشید غم ها خودشان ما را پیدا می کنند.


- برای آنکه به بیراهه نروم، پشت سر حقیقت راه می روم.

- بعضی ها برای به جایی رسیدن و بعضی ها بعد از به جایی رسیدن، همه چیز

 را زیر پا می گذارند.

- اعداد درشت، با صفرها رشد می كنند.

- اگر قلمم را بشكنند، قلم پایم را می تراشم و با آن می نویسم.

 


[ شنبه 30 مهر 1390 ] [ 10:44 ] [ باران عشق ] [ نظر یادت نره ]

می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. مادرم گفت: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه می گویند؟!...

 می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!...گفتم: چرا؟... گفت:مردم چه می گویند؟!...

می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟!...بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

 بچه ام می خواست به مدرسه برود، رشته ی تحصیلی اش را برگزیند، ازدواج کند...

می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟...گفت: مردم چه می گویند؟!..

مُردم.

برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟!...

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!... خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند.

 

حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نیست: مردم چه می گویند؟!...

مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستند.

 


[ جمعه 29 مهر 1390 ] [ 14:40 ] [ باران عشق ] [ نظر یادت نره ]
عاشق شدن آسان است، اما ادامه آن هنر است
دوست هرکه باشد، نسخه دوم خودت است
 
نمی توان جلوی پیری را گرفت، اما میتوان روح جوانی داشت 
 
 
هر جا که باشی دوستانت دنیای توهستند
 
بالا رفتن سن حتمی است
اما اینکه روح تو پیر شود بستگی به خودت دارد
 
خنده کوتاهترین راه بین دوستان است
 
عمر سالهای گذشته نیست
سالهایی است که از آن زندگی کردی
 
عشق زندگی را نمی چرخاند
اما انگیزه ای است برای زندگی

 
وقتی  جایی داری که بروی یعنی خانه داری
ووقتی کسی را دوست داری یعنی خانواده داری

 
بزرگترین لذت زندگی
  داشتن دوست صمیمی است 

 
غیر از سخن گفتن راههایی بین دوستان وجود دارد

 
اگر از چیزی لذت بردی
دیگران را شریک ساز 

 
 
زیبا است که ببینیم کسی میخندد
و زیباتر اینکه بدانی خودت باعث خنده اش شده ای

[ پنجشنبه 28 مهر 1390 ] [ 14:38 ] [ باران عشق ] [ عاشقانه ها ]

وﻗﺘﻴﻜﻪ ﺗﻨﮓ ﻏﺮوب، ﺑﺎرون ﺑﻪ ﺷﻴﺸﻪ ﻣﻲزﻧﻪ

ﻫـﻤـﻪﻏﺼـﻪﻫﺎی دﻧـﻴﺎ ﺗـﻮی ﺳﻴـﻨـﻪی ﻣـﻨﻪ

ﺗﻮی ﻗﻄﺮهﻫﺎی ﺑﺎرون، ﻣﻴـﺸﻜﻨﻪ ﺑﻐﺾ ﺻِﺪام

دﻳﮕﻪﻏﻴﺮ از ﻳﻪ دوﻧﻪ ﭘـﻨﺠﺮه ﻫﻴﭽﻲ ﻧﻤﻴﺨﻮام

ﭘﺸﺖ اﻳﻦ ﭘﻨﺠﺮه ﻣﻴﺸﻴﻨﻢ و آواز ﻣﻴﺨﻮﻧﻢ

ﻣﻨﺘﻈﺮ واﺳﻪ رﺳﻴﺪﻧﺖ ﺗﻮ ﺑﺎرون ﻣﻲﻣﻮﻧﻢ

زﻳـﺮﺑـﺎرون اﻧﺘﻈﺎرت رﻧﮓ ﺗـﺎزهای داره

ﻣﻨﻢﻋﺎﺷﻖﺗﺮم اﻧﮕﺎر، وﻗﺘﻲ ﺑﺎرون ﻣﻲﺑﺎره

 

ﺑﻌﻀﻲ وﻗﺘﺎ ﻛﻪ ﻣﻴﺎی ﺳﺮ روی ﺷﻮﻧﻢ ﻣﻴﺬاری

ﺗـﻤﻮم ﻏﺼـﻪﻫﺎ رو از دل ﻣـﻦ ﺑـﺮ ﻣـﻲداری

اﻣﺎ اﻳﻦ ﻓﻘﻂ ﻳﻪ ﺧﻮاﺑﻪ، ﺧﻮاب ﭘﺸﺖ ﭘﻨﺠﺮه

وﻗﺖﺑـﻴﺪاری ﺑـﺎزم ﻏﻢ ﻣﻴﺸﻴﻨﻪ ﺗﻮ ﺣﻨﺠﺮه

ﻏﻢﻣﻴﺸﻴﻨﻪ ﺗﻮ ﺣﻨﺠﺮه

 

وﻗﺘﻴﻜﻪﺗﻨﮓ ﻏﺮوب، ﺑﺎرون ﺑﻪ ﺷﻴﺸﻪ ﻣﻲزﻧﻪ

ﻫـﻤـﻪﻏﺼـﻪﻫﺎی دﻧـﻴﺎ ﺗـﻮی ﺳﻴـﻨـﻪی ﻣـﻨﻪ

 

ﺗﻮی ﻗﻄﺮهﻫﺎی ﺑﺎرون، ﻣﻴـﺸﻜﻨﻪ ﺑﻐﺾ ﺻِﺪام

دﻳﮕﻪﻏﻴﺮ از ﻳﻪ دوﻧﻪ ﭘـﻨﺠﺮه ﻫﻴﭽﻲ ﻧﻤﻴﺨﻮام

 

ﺑﻌﻀﻲ وﻗﺘﺎ ﻛﻪ ﻣﻴﺎی ﺳﺮ روی ﺷﻮﻧﻢ ﻣﻴﺬاری

ﺗـﻤﻮم ﻏﺼـﻪﻫﺎ رو از دل ﻣـﻦ ﺑـﺮ ﻣـﻲداری

اﻣﺎ اﻳﻦ ﻓﻘﻂ ﻳﻪ ﺧﻮاﺑﻪ، ﺧﻮاب ﭘﺸﺖ ﭘﻨﺠﺮه

وﻗﺖﺑـﻴﺪاری ﺑـﺎزم ﻏﻢ ﻣﻴﺸﻴﻨﻪ ﺗﻮ ﺣﻨﺠﺮه

ﻏﻢﻣﻴﺸﻴﻨﻪ ﺗﻮ ﺣﻨﺠﺮه


[ چهارشنبه 27 مهر 1390 ] [ 14:21 ] [ باران عشق ] [ نظر یادت نره ]

مناظره زنـدگی و مـرگ

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

زندگی: من فرصتی مغتنم برای بودنم
تو اژدهایی مترصد بلعیدن

مرگ: من آغازی به آرامش ابدیم
تو آغازی به آلام دنیوی

زندگی:
من خالق یک لحظه شیرین عاشقانه ام
تو جابری که دریغ از این لحظه نداری

مرگ:
تو تحمیل ناخواسته ی گریبانگیر بشریتی
من منتخب آنها برای رهایی از تو

زندگی:
تو فاجعه انفصال عاشق و معشوقی
من فرصت دوباره باهم بودنشان

مرگ:
تو بار سنگین اجباری برای زجر کشیدن
من جرثومه ای برای گریز از این وادی

زندگی:
تو اشک مادر داغدیده ای
من اشک شوق دیدار فرزند مفقود الاثر

مرگ:
تو تولد کودک نامشروع دو بی خانمانی
من گریزی برای رهایی از این مخمصه

زندگی:
من لبخند زیبای یک نو مادرم
تو خلوت تنهایی یک زوج عاشق

مرگ:
من پایان ناله های یک پیرمرد زمینگیرم
تو اصراری زجرآلود به بودن او

زندگی:
من مصور یک بوسه ی شیرین عاشقانه ام
تو قطره اشک یک عاشق در هجران معشوق

مرگ:
تو چشم نظاره گر شکنجه های یک شکنجه گری
من تیر خلاصی از این عذاب

زندگی:
من عفو یک پدر داغدیده ام
تو سنگسار یک زن به جرم عاشق بودن

مرگ:
من خط بطلان به وجود پس از مرگ معشوقم
تو جزای جرم زندگی بدون او

زندگی:
من نگاه نوازشگر یک پریزاده ام
تو خلوت سرد تنهایی

مرگ:
من فرصت گرم انتقامم
تو انتظار بیهوده یک مادر ناباور

زندگی:
من نقطه اوج عروج یک انسانم
تو نزول او به پست ترین جای ممکن !

مرگ:
............................... !!!


گرچه از مرگ گریزی نیست و نباید حتی لحظه ای از اون غافل بشیم اما زندگی نیز، فرصتی است که
خداوند بما داده و بجاست که ازش کمال لذت رو ببریم و زندگی را آنطور که شایسته است زندگی کنیم.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



[ دوشنبه 25 مهر 1390 ] [ 16:34 ] [ باران عشق ] [ عاشقانه ها ]


[ دوشنبه 25 مهر 1390 ] [ 13:17 ] [ باران عشق ] [ نظر یادت نره ]

ﺗـﺼـﻮر ﻛـﻦ اﮔـﻪ ﺣﺘﻲ ﺗـﺼﻮر ﻛﺮدﻧـﺶ ﺳـﺨﺘـﻪ

ﺟﻬﺎﻧﻲﻛﻪ ﻫﺮ اﻧﺴﺎﻧﻲ ﺗﻮ اون ﺧﻮﺷﺒﺨﺖِ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻪ

ﺟﻬﺎﻧﻲﻛﻪ ﺗﻮ اون ﭘﻮل و ﻧﮋاد و ﻗﺪرت ارزش ﻧﻴﺴﺖ

ﺟـﻮاب ﻫـﻢﺻـﺪاﻳﻲﻫﺎ ﭘﻠﻴـﺲ ﺿـﺪ ﺷـﻮرش ﻧﻴﺴﺖ

ﻧﻪﺑﻤﺐ ﻫﺴﺘﻪای داره، ﻧﻪ ﺑﻤﺐاﻓﻜﻦ ﻧﻪ ﺧﻤﭙﺎره

دﻳﮕﻪﻫﻴﭻ ﺑﭽﻪای ﭘﺎﺷﻮ روی ﻣـﻴﻦ ﺟﺎ ﻧﻤﻴﺬاره

ﻫـﻤـﻪ آزادِ آزادن، ﻫـﻤـﻪ ﺑـﻲدرد ﺑـﻲدردن

ﺗﻮ روزﻧﺎﻣﻪ ﻧﻤﻴﺨﻮﻧﻲ، ﻧﻬﻨﮕﺎ ﺧﻮدﻛﺸﻲ ﻛﺮدن

 

ﺟـﻬﺎﻧﻲ رو ﺗﺼﻮر ﻛﻦ، ﺑﺪون ﻧـﻔﺮت و ﺑﺎروت

ﺑﺪون ﻇﻠﻢ ﺧﻮد ﻛﺎﻣـﻪ، ﺑﺪون وﺣﺸﺖ و ﺗﺎﺑﻮت

ﺟﻬﺎﻧﻲ رو ﺗﺼﻮر ﻛﻦ، ﭘﺮ از ﻟﺒﺨﻨﺪ و آزادی

ﻟـﺒﺎﻟﺐ از ﮔﻞ و ﺑـﻮﺳﻪ، ﭘﺮ از ﺗـﻜﺮار آﺑﺎدی

 

ﺗﺼﻮر ﻛﻦ اﮔﻪ ﺣﺘﻲ ﺗﺼﻮر ﻛﺮدﻧﺶ ﺟﺮﻣﻪ

اﮔﻪﺑﺎ ﺑﺮدن اﺳﻤﺶ ﮔﻠﻮ ﭘﺮ ﻣﻴﺸﻪ از ﺳﺮﻣﻪ

ﺗﺼﻮر ﻛﻦ ﺟﻬﺎﻧﻲ رو ﻛﻪ ﺗﻮش زﻧﺪان ﻳﻪ اﻓﺴﺎﻧﻪاس

ﺗـﻤـﺎم ﺟـﻨﮕﺎی دﻧـﻴﺎ، ﺷـﺪن ﻣﺸـﻤﻮل آﺗـﺶﺑـﺲ

 

ﻛﺴﻲ آﻗﺎی ﻋﺎﻟﻢ ﻧﻴﺴﺖ، ﺑﺮاﺑﺮ ﺑﺎ ﻫﻢاﻧﺪ ﻣﺮدم

دﻳـﮕﻪﺳـﻬﻢ ﻫﺮ اﻧﺴﺎنِ ﺗﻦ ﻫﺮ دوﻧﻪی ﮔﻨﺪم

ﺑﺪون ﻣﺮز و ﻣﺤﺪوده، وﻃﻦ ﻳﻌﻨﻲ ﻫﻤﻪ دﻧﻴﺎ

ﺗﺼﻮر ﻛﻦ ﺗﻮ ﻣﻲﺗﻮﻧﻲ ﺑﺸﻲ ﺗﻌﺒﻴﺮ اﻳﻦ روﻳﺎ


[ یکشنبه 24 مهر 1390 ] [ 14:24 ] [ باران عشق ] [ نظر یادت نره ]

وﻗﺘﻲ ﺷﺐ ﭘﺎﺷﻮ ﺗﻮ ﺑﺎﻏﻬﺎ ﻣﻴﺬاره

ﻧﻔﺲﮔﻠﻬﺎ ﻣﻴﮕﻴﺮه

وﻗﺘﻲﺗﺎرﻳﻜﻲ از آﺳﻤﻮن ﻣﻲﺑﺎره

دل ﻏﻨﭽﻪ ﻫﺎ ﻣﻴﻤﻴﺮه

وﻗﺘﻲﻇﻠﻤﺖ ﻧﻔﺲ ﮔﻠﻬﺎ رو ﺑﺴﺘﻪ

ﮔﻞﻣﺤﺒـﻮﺑﻪی ﺷﺐ ﺑﻴﺪار ﻧﺸﺴﺘﻪ

دل ﺑﻪ ﺗﺎرﻳﻜﻲ و ﻇﻠﻢ ﺷﺐ ﻧـﻤﻴﺪه

اون ﻛﻪ ﻋﻄﺮش ﺗﺎ ﺗﻪ ﺑﺎﻏﻬﺎ رﺳﻴﺪه

 

اﮔﻪﻣﺤﺒـﻮﺑﻪ رو ﺗﻮ ﮔـﻠﺪون ﺑﺬارن

ﻫﻤﻪ اﻃﺮاﻓﺸﻮ ﺧﺎر و ﺧﺲ ﺑـﻜﺎرن

اﮔﻪ دﻳﻮار ﺑﻜﺸﻦ دور وﺟـﻮدش

اﮔﻪﺗﻬﻤﺖ ﺑﺰﻧﻦ ﺑﻪ ﺗﺎر و ﭘﻮدش

ﻋﻄﺮﻣﺤﺒﻮﺑﻪی ﺷﺐ ﭘﺸﺖ ﻫﺮ دﻳﻮار ﺳﻨﮕﻲ راه داره

ﮔﻞﻣﺤﺒـﻮﺑـﻪی ﺷﺐ ﺗﻮی ﻗﻠﺐ ﻏﻨﭽـﻪﻫﺎ ﭘـﻨﺎه داره

 

ﺷـﺒـﻬﺎﻛﻪ ﮔـﻠـﻬﺎ ﺗﻮ ﺗﺎرﻳـﻜﻲ ﻧـﺸﺴﺘﻦ

ﻫﻤﻪ از وﺣﺸﺖ ﺷﺐ ﭼﺸﻤﻬﺎ رو ﺑﺴﺘﻦ

 

ﺗﻨﺸﻮن ﻣﻴﻠﺮزه از ﺗﺮس ﺳﻴﺎﻫﻲ

ﮔﻞﻣﺤﺒﻮﺑﻪ ﺗﻮ واﺳﺸﻮن ﭘﻨﺎﻫﻲ

ﻋﻄﺮﻣﺤﺒﻮﺑﻪی ﺷﺐ ﭘﺸﺖ ﻫﺮ دﻳﻮار ﺳﻨﮕﻲ راه داره

ﮔﻞﻣﺤﺒـﻮﺑـﻪی ﺷﺐ ﺗﻮی ﻗﻠﺐ ﻏﻨﭽـﻪﻫﺎ ﭘـﻨﺎه داره

 

ﻋﻄﺮﻣﺤﺒﻮﺑﻪی ﺷﺐ ﭘﺸﺖ ﻫﺮ دﻳﻮار ﺳﻨﮕﻲ راه داره

ﮔﻞﻣﺤﺒـﻮﺑـﻪی ﺷﺐ ﺗﻮی ﻗﻠﺐ ﻏﻨﭽـﻪﻫﺎ ﭘـﻨﺎه داره

 

ﻋﻄﺮﻣﺤﺒﻮﺑﻪی ﺷﺐ ﭘﺸﺖ ﻫﺮ دﻳﻮار ﺳﻨﮕﻲ راه داره

ﮔﻞﻣﺤﺒـﻮﺑـﻪی ﺷﺐ ﺗﻮی ﻗﻠﺐ ﻏﻨﭽـﻪﻫﺎ ﭘـﻨﺎه داره


[ شنبه 23 مهر 1390 ] [ 14:25 ] [ باران عشق ] [ نظر یادت نره ]

ﻣـﻦ اﮔـﻪ ﻫـﻨـﻮز ﻣـﻴـﺨﻮﻧـﻢ واﺳـﻪ ﺧﺎﻃﺮِ دل ﺗـﻮﺳﺖ

ﺷﻌﺮﻣﻦ ﺻﺪای ﻏﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﻫﻢ ﺻﺪای ﺣﺴﺮت ﺗﻮﺳﺖ

 

ﻋﺰﻳﺰم اﮔﻪ ﺧﺰوﻧﻢ واﺳﺖ از ﺑﻬﺎر ﻣﻴﺨﻮﻧﻢ

ﺗﻮ رو ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻤﻴﺬارم ﮔﺮﭼﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺟﺎ ﻣﻴﻤﻮﻧﻢ

 

اﮔﻪﺗﻮ ﺷﺒﻬﺎی ﺳﺮدت ﺑﺎ ﺧﻮدت ﺗـﻨﻬﺎ ﻣﻴﺸﻴﻨﻲ

ﻣﻦﺑﺮات ﻣﻴﺨﻮﻧﻢ از ﻋﺸﻖ ﺗﺎ ﻛﻪ ﻓﺮدا رو ﺑﺒﻴﻨﻲ

 

اﮔـﻪﻫﻢ ﺻـﺪای اﺷﻜﻲ واﺳـﻪ آرزویِ ﺑﺮ ﺑﺎد

ﻣﻦﺑﺮات ﻣﻴﺨﻮﻧﻢ ای ﮔﻞ، ﻧﻮ ﺑﻬﺎرو ﻧﺒﺮ از ﻳﺎد

 

ﻫﻤﻪ دﻟﺨﻮﺷﻴـﻢ ﺑﻪ اﻳـﻨﻪ ﻛﻪ ﺗﻮ ﻳﺎدت ﻣﻮﻧﺪﮔﺎرم

ﮔﺮﭼﻪﻋﻤﺮﻳﻪ ﺗﻮ اﻳﻦ دﺷﺖ ﻳﻪ ﺧﺰوﻧﻪ ﺑﻲ ﺑﻬﺎرم

 

ﻣـﻦ اﮔـﻪ ﻫـﻨـﻮز ﻣـﻴـﺨﻮﻧـﻢ واﺳـﻪ ﺧﺎﻃﺮِ دل ﺗـﻮﺳﺖ

ﺷﻌﺮﻣﻦ ﺻﺪای ﻏﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﻫﻢ ﺻﺪای ﺣﺴﺮت ﺗﻮﺳﺖ

 

ﻋﺰﻳﺰم اﮔﻪ ﺧﺰوﻧﻢ واﺳﺖ از ﺑﻬﺎر ﻣﻴﺨﻮﻧﻢ

ﺗﻮ رو ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻤﻴﺬارم ﮔﺮﭼﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺟﺎ ﻣﻴﻤﻮﻧﻢ

 

اﮔﻪﺗﻮ ﺷﺒﻬﺎی ﺳﺮدت ﺑﺎ ﺧﻮدت ﺗـﻨﻬﺎ ﻣﻴﺸﻴﻨﻲ

ﻣﻦﺑﺮات ﻣﻴﺨﻮﻧﻢ از ﻋﺸﻖ ﺗﺎ ﻛﻪ ﻓﺮدا رو ﺑﺒﻴﻨﻲ

 

اﮔـﻪﻫﻢ ﺻـﺪای اﺷﻜﻲ واﺳـﻪ آرزویِ ﺑﺮ ﺑﺎد

ﻣﻦﺑﺮات ﻣﻴﺨﻮﻧﻢ ای ﮔﻞ، ﻧﻮ ﺑﻬﺎرو ﻧﺒﺮ از ﻳﺎد

 

ﻫﻤﻪ دﻟﺨﻮﺷﻴـﻢ ﺑﻪ اﻳـﻨﻪ ﻛﻪ ﺗﻮ ﻳﺎدت ﻣﻮﻧﺪﮔﺎرم

ﮔﺮﭼﻪﻋﻤﺮﻳﻪ ﺗﻮ اﻳﻦ دﺷﺖ ﻳﻪ ﺧﺰوﻧﻪ ﺑﻲ ﺑﻬﺎرم


[ جمعه 22 مهر 1390 ] [ 14:26 ] [ باران عشق ] [ نظر یادت نره ]

می خواهمت و نیستی
پرسه زنان در این باغ
هوا را تازه می کنم با دم زدن در رنگ های یادت
رها از خاطره ی واژگانت.

حتی نامت ، شبحی ست پریده رنگ
که نفسی با من نمی پاید
اگر چه با هر نفس آن را تازه می کنم.

امشب تو را در رؤیاهایم باز می آفرینم
زنده تر از کلماتی که در دهانت می کارم
و پیش تر از تو شنیده بودم.

هر کجا باشی اکنون
تو را درون ِ خود احساس می کنم.

نگاهت خیره به من ،
سدی می کشد در برابر ِ نور ِ سرد ِ شامگاه
در لحظه ی نقوذ به ژرفای خاک.

تو را فرسنگ ها دورتر ، تنگ تر در آغوش می فشارم ،
جان می بخشم به عشق،
تا چیره شدن ِ آواز ِ بوف ها
و بدل کردن ِ همه ی آرزوها و یقین ِ سرشارم به خاطرات.

ستارگان ِ آسمان از من و تو فیلم می گیرند
اما نه برای نشان دادن به کسی


[ پنجشنبه 21 مهر 1390 ] [ 14:28 ] [ باران عشق ] [ نظر یادت نره ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

درباره وبلاگ

خانه ای ساخته ام...
سایه بانش همه عشق...
زیر پا فرش غرور...
و حصارش همه تكرار صفا...
ما در این جمع لطیف...
لطف و دیدار تو را هم طلبیم...
نویسندگان
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :